چند روز پیش تو دفتر مشغول به کار بودم که یه آقای جوان هاکوپیان پوش خوشتیپ
وارد دفتر شد و تقاضای ملاقات با دکتر را داشت. دکتر جلسه داشت، منتظر موند تا جلسه اش تموم بشه. دکتر که اومد فهمیدم که همدیگه رو خوب می شناسن. بعد از احوال پرسی ها و چاق سلامتی های معروف ایرانی ها من از دفتر بیرون رفتم تا بتونه راحت تر حرفاش رو بزنه. بعد از نیم ساعت که برگشتم، رفته بود، جریان رو از دکتر جویا شدم، گفت: این آقا لیسانس ادبیات بود و بالاترین تجربه کاریش هم معاونت یه دبیرستانه و از من تقاضای معرفی به عنوان شهردار X را داشت
. خندیدم و گفتم خوب شما چه جواب دادید؟ گفت بهش گفتم که نه لیسانس شما به اداره شهرداری می خوره و تخصص لازم رو ندارید و نه سابقه کاری مهم و مربوط با موضوع شهری و شهرداری دارید. در ضمن شورای شهر، شهردار را انتخاب می کند و نیز قانون، تخصصهای خاصی را برای تصدی پست شهرداری مشخص کرده است. واقعا برام تعجب برانگیز بود
. پیش خودم فکر کردم مگه این آقا و آقایون مشابه چه دیدی از شهر و اداره شهر دارن؟ مگر صرف اداره یک مدرسه و یا سازمانی کوچک، فارغ از موفقیت یا عدم موفقیت در اداره آن می تواند تضمین کننده موفقیت در اداره شهر و تصدی پست شهرداری باشد؟ واقعا ما ایرانیا از چه اعتماد به نفس بالائی برخورداریم، اما حیف و صد حیف که از این هنرمون تو جائی که باید و می تونیم استفاده نمی کنیم. این قضیه منو به یاد دوران آمادگی برای کنکور لیسانس انداخت؛ هر وقت یه کنکور آزمایشی رو می دیدم و بدون اینکه درس خونده باشم و تمرین تست کرده باشم، چقدر تستای اون کنکور رو آسون می دیدم و سریع می زدم
، اما همینکه یه خورده مطالعه می کردم و تمرین تست داشتم کنکورهای آزمایشی رو خیلی سخت می دیدم و با احتیاط بهشون جواب می دادم
. این آقا هم بدون تخصص و تجربه اداره شهر، این کار رو خیلی آسون و راحت می بینه، اما اگه چند تا کتاب تو این زمینه خونده بود و یا اینکه کارمند یکی از بخشهای شهرداری بود و چند تا فحش خواب آور از ارباب رجوع های ناجور شنیده بود
، فکر کنم هرگز این پیشنهاد رو نمی داد و یا پیشنهاد انتقال از شهرداری به آموزش و پرورش رو می داد
. این بنده خدا هنوز غوره نشده می خواست مویز بشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط علی قادری
|
