تبليغاتX
URBAN MANAGEMENT - تفاوت رشد کلانشهر تهران، با کلانشهرهای کشورهای توسعه یافته

URBAN MANAGEMENT

نوشته های علی قادری در مورد مدیریت شهری

مهاجرت به کلانشهرها و نیز افزایش طبیعی جمعیت (زاد و ولد)در جهان سوم پدیده ای بسیار قابل توجه می باشد بطوری که، میزان رشد جمعیت شهری از طریق مهاجرت و افزایش طبیعی جمعیت برای کشورهای در حال توسعه بالاتر از کشورهای توسعه یافته است(همشهری شماره 6 آبان 1385-شهرنشینی بی رویه و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن به نقل ازUnited Nation,1985).

- یکی از نیروهای اصلی و بسیار مهم در رشد و توسعه شهرها و پیدایش کلانشهرها در کشورهای جهان سوم و نیز ایران ،توجه و اهمیتی است که در طول تاریخ به پایتختهای حکومتی شده و باعث رشد و توسعه بیشتر این شهرها نسبت به دیگر شهرها شده است.این موضوع با مقایسه میزان رشد و توسعه دیگر کلانشهرهای ایران که همگی تجربه پایتخت شدن را داشته اند با تهران که تجربه پایتختی چندین سلسله و شاه را داشته است نیز تصدیق می شود.  اما در کشورهای توسعه یافته ، در مقاطع تاریخی قبل از انقلاب صنعتی و پیدایش کلانشهرها ، شاهد سلطه نظام فئودالی برتمامی شهرهای آنها می باشیم و بطوری که می شود گفت هر شهری برای خود به عنوان یک پایتخت شناخته می شده است.

-تمرکز گرائی و اهمیت مرکزیت از نظر سلسله های حکومتی ، حاکم بر ایران نیز باعث توجه بیش از حد به برخی مناطق شهری و غفلت از دیگر استعدادها و مناطق شده و رشد و توسعه فزاینده آنها شده است .با نگاه به شدت تمرکز خدمات ، صنایع وسرمایه ها در تهران نسبت به دیگر مناطق کشور می توان به تصدیق این ادعا پرداخت. در کشورهای  توسعه یافته ، همانگونه که ذکر شد به دلیل وجود نظام فئودالی حاکم بر شهرهای آنها ، عملا تمرکز  گرائی شدید در شهری نسبت به شهر دیگر امکان پذیر نمی بوده است ، بلکه تمرکز خدمات، صنایع، وسرمایه ها در هر شهر بر  اساس استعدادهای هر شهر بوده است که به توسعه درونزای آن شهرها و پیدایش کلانشهرها در جای جای آن کشورها و نه در مناطقی خاص شده است.

- در طول تاریخ شهرنشینی ایران و پیدایش شهرها و کلانشهرها در آن، مدیریت شهری در آنها  از آن حکومت و یکی از وظایف عمده حاکمان و نمایندگان آنان بوده است،بطوری که سوگیری های رشد و توسعه و نیز مسیرهای پیش بینی شده برای رشد و توسعه در شهرها بر اساس فکر و ذهنیات و ارزشها و اصول حاکمان شهرها قرار داشته است ، به عنوان نمونه در شهرنشینی دوره اسلامی، رشد شهرها در پیرامون مساجد و بازارها قرار داشته است.به عهده گیری مدیریت شهری توسط دولت ها و حکومتها در ایران ، باعث جدائی مردم و حاکمان در اداره شهرها و نیز به دنبال آن بوجود آمدن حس عدم تعلق شهر به آنها و قبول و انجام مسوولیت در مقابل آنها شده است بطوری که ریشه بسیاری از مشکلات فرهنگی شهری که شهروندان در ایجاد آنها در کلانشهرهای ما  خصوصا تهران ،در آنها نقش داشته اند ریشه در همین مورد دارد  و نتیجه آن این است که نمی توان از همکاری و مشارکت آنها در رفع این مشکلات استفاده کرد. در ایران ، چون قدرت دولت مرکزی زیاد بوده است بیشتر ابعاد زندگی شهری تحت نظر دولت قرار داشته است و شهر به تنهائی فاقد استقلال اقتصادی و سیاسی بوده است( برخلاف کشورهای توسعه یافته). قدرتهای قوی مرکزی مانع از پیدایش هرنوع مفهوم شهروند یا حقوق شهروندی در ایران بوده اند(ممتاز ص28).

-یکی دیگر از موارد مهم و اساسی در رشد و توسعه شهرها وکلانشهرها در کشورهای در حال توسعه ، خصوصا تهران، الگو گیری از مدلهای رشد و توسعه فیزیکی و کالبدی رشد شهرها از کشورهای توسعه یافته بدون توجه به روحیات و فرهنگ حاکم بر شهرها و تفاوتهای میان آنها بوده است. این مورد در شهر تهران، با روی کار آمدن سلسله قاجار ، با ورود اتوموبیل و اجاد خیابان شروع شده و در دوره رضا شاه به اوج خود رسیده است به طوری که در موارد حاد خود باعث تخریب عناصر اصلی و هویتی شهرسازی و معماری اصیل ایرانی به منظور جایابی و توسعه عناصر وارداتی شهرسازی شده است.این درحالی است که الگوهای معماری و شهرسازی حاکم بر شهرها و کلانشهرهای کشورهای توسعه یافته ، الگوهائی برخواسته از فرهنگ و هنر آنها و بطور کل الگوهای درونی بوده است که رشد و توسعه درونزا را در این شهرها به دنبال داشته است .  نتیجه این عدم هماهنگی الگوهای شهرسازی و معماری در کلانشهر تهران با فرهنگ شهروندان آن را می توان به عنوان نمونه، در نوع استفاده و رفتارهای ناشی از استفاده از آپارتمان( به عنوان یک الگوی وارداتی مسکن) نظاره گر بود.

-در مقایسه با کلانشهرهای کشورهای توسعه یافته که غالبا دارای نقش تولیدی و صادراتی می باشند ،  کلانشهرهای کشورهای درحال توسعه و خصوصا تهران ، عمدتا مرکز رشد خدمات بوده است که به دنبال خود تمرکز گرائی شدید، جذب جمعیت با مهارتهای پائیین، ایجاد شهرکهای خوابگاهی در اطراف آن به شکل افراطی و نیز ایجاد حاشیه نشینی را به دنبال داشته است. 

-به عقیده تامپسون ، به علت تمرکزصنایع مختلف در شهرهای بزرگ، دولت مرکزی و اهمیت آنها به شهرهای بزرگ، وجود تسهیلات بیشتر در شهرهای بزرگ، و مواردی از این قبیل، رشد در اینگونه شهرها بصورت پله ای می باشد(درکوش ص103-104) یعنی با، توجه و اهمیت دهی به شهر در یک دوره ، شهر به یک پله بالاتر صعود می کند و در دوره بعد با بی توجهی به آن از طرف حاکمان ، به رشد اندک طبیعی خود ادامه می دهد و دوباره با توجه دوباره به پله بالاتر صعود می کند . در تهران نیز می توان این الگو را شاهد بود .برای مثال در دوره ای که تهران مورد توجه شاه تهماسب قرار می گیرد ، به علت ساخت و سازهائی که توسط وی در شهر تهران انجام می گیرد ، این شهربه یک پله بالاتر رشد دست پیدا می کند آما با روی کار آمدن شاه عباس و پایتخت شدن اصفهان ، تهران به حال خود رها می شود و به رشد طبیعی خود ادامه می دهد تازمانی که آقا محمد خان قاجار تهران را پایتخت خود قرار می دهد و آن را به پله های بالاتر رشد هدایت می کند . این روند رشد در کلانشهرهای کشورهای توسعه یافته ، به علت درونزا بودن رشد و توسعه در هر شهر و نیز با توجه به استعدادهای هر شهر به صورت آرام ،آرام و صعودی و نه پله ای در طول زمان بوده است.

 

  تجارب جهاني، مويد وجود رابطه مثبت بين شهرنشيني و توسعه مي‌باشند. از سوي ديگر، شهرنشيني در كشور‌هاي در حال توسعه از "تئوري تسلط تك شهري"(همانند تهران در ایران)  تبعيت مي‌كنند، به عبارت ديگر، توسعه بين مناطق مختلف به صورت نابرابر توزيع شده، به همين دليل يكي از مشكلات اساسي توسعه در كشورهاي در حال توسعه، عدم برابري يا حتي نزديكي سطوح توسعه مناطق مختلف اين كشورهاست. معمولاً پايتخت و يكي دو شهر بزرگ اغلب امكانات آموزشي، فرهنگي به ويژه اقتصادي را به خود اختصاص مي دهند، كارخانه هاي مادر مانند ذوب آهن، صنايع پتروشيمي، دانشگاههاي معتبر، بازارهاي بزرگ، بيمارستانهاي مجهز،  همچنين سينماهاي پيشرفته، كتابخانه هاي مادر،  سالنهاي بزرگ تآتر،  همه و همه در اين چند قطب محدود مستقر مي شوند و مابقي  نواحي  كشور به عنوان اقمار و پيراموني  (شبيه وضعيتي كه كشورهاي در حال توسعه در ارتباط با جوامع پيشرفته و صنعتي دارند) فاقد چنين امكاناتي هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط علی قادری  |