تبليغاتX
URBAN MANAGEMENT

URBAN MANAGEMENT

نوشته های علی قادری در مورد مدیریت شهری

سلام دوستان

ارسال یه مطلب جالب از طرف یکی از دوستام( مهندس امینی) به یادم انداخت که آره فارغ التحصیل شدم ...  آخه اونقدر بعد از فارغ التحصیلی( دو ماه پیش) گرفتار کار بودم که یادم رفته بود.

اینم یه عکس از جشن فارغ التحصیلیمون ... البته دوران لیسانس یاد دوستای اون دورم به خیر امیدوارم هر جا که باشن موفق باشن. البته با چند تائیشون هنوز ارتباط دارم.

 

و اما اینم مطلبی که دوستم ارسال کرده جالبه شما هم بخونید و به عنوان یک ایرانی به یاد داشته باشید و بهش افتخار کنید. هر جای دنیا که ایشالا برای ادامه تحصیل یا زندگی تشریف می برید. موفق باشید.

((لابد تا به حال شما هم ديده ايد  وقتي يک دانشجو در دانشگاههاي  خارج مي خواهد مدرک خود  را  بگيرد، يک لباس بلند مشکي به تن  او  مي کنند و يک کلاه چهارگوش که  از يک  گوشه آن يک منگوله آويزان است  بر  سر او مي گذارند و بعد او لوح  فارغ  التحصيلي را مي خواند.     هنگامي که از ما سوال مي شود که  اين لباس و کلاه چيست پاسخ مي  دهيم  اين لباس شيطونک است که اينها  تنشان مي کنند!!!     اما هنگامي که از يک اروپايي يا  ژاپني و يا حتي آمريکايي سوال  شود  اين لباس چيست که شما تن فارغ  التحصيلانتان مي کنيد جواب  ديگري  مي شنويد:     آنها به احترام «آوي سنت» که  همان  «ابن سينا»ي ماست که لباس بلند  رداگونه مي پوشيده، اين لباس  را تن  دانشمندان خود مي کنند.     آن کلاه هم نشانه همان دستار  است  (کمي فانتزي شده) و منگوله آن  نمادي  از گوشه دستار خراساني که ما  ايراني ها در قديم از گوشه  دستار  آويزان مي کرديم و به دوش مي  انداختيم.     در اروپا و آمريکا علامت يک آدم  برجسته و دانش آموخته را لباس و  کلاه ابن سينا مي گذارند، ولي  ما  خودمان نمي دانيم. باورتان مي   شود؟! ))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط علی قادری  | 

چند روز پیش تو دفتر مشغول به کار  بودم که یه آقای جوان هاکوپیان پوش خوشتیپ وارد دفتر شد و تقاضای ملاقات با دکتر را داشت. دکتر جلسه داشت، منتظر موند تا جلسه اش تموم بشه. دکتر که اومد فهمیدم که همدیگه رو خوب می شناسن. بعد از احوال پرسی ها و چاق سلامتی های معروف ایرانی ها من از دفتر بیرون رفتم تا بتونه راحت تر حرفاش رو بزنه. بعد از نیم ساعت که برگشتم، رفته بود، جریان رو از دکتر جویا شدم، گفت: این آقا لیسانس ادبیات بود و بالاترین تجربه کاریش هم معاونت یه دبیرستانه و از من تقاضای معرفی به عنوان شهردار X را داشت. خندیدم و گفتم خوب شما چه جواب دادید؟ گفت بهش گفتم که نه لیسانس شما به اداره شهرداری می خوره و تخصص لازم رو ندارید و نه سابقه کاری مهم و مربوط با موضوع شهری و شهرداری دارید. در ضمن شورای شهر، شهردار را انتخاب می کند و نیز قانون، تخصصهای خاصی را برای تصدی پست شهرداری مشخص کرده است. واقعا برام تعجب برانگیز بود. پیش خودم فکر کردم مگه این آقا و آقایون مشابه چه دیدی از شهر و اداره شهر دارن؟ مگر صرف اداره یک مدرسه و یا سازمانی کوچک، فارغ از موفقیت یا عدم موفقیت در اداره آن می تواند تضمین کننده موفقیت در اداره شهر و تصدی پست شهرداری باشد؟ واقعا ما ایرانیا از چه اعتماد به نفس بالائی برخورداریم، اما حیف و صد حیف که از این هنرمون تو جائی که باید و می تونیم استفاده نمی کنیم. این قضیه منو به یاد دوران آمادگی برای کنکور لیسانس انداخت؛ هر وقت یه کنکور آزمایشی رو می دیدم و بدون اینکه درس خونده باشم و تمرین تست کرده باشم، چقدر تستای اون کنکور رو آسون می دیدم و سریع می زدم، اما همینکه یه خورده مطالعه می کردم و تمرین تست داشتم کنکورهای آزمایشی رو خیلی سخت می دیدم و با احتیاط بهشون جواب می دادم. این آقا هم بدون تخصص و تجربه اداره شهر، این کار رو خیلی آسون و راحت می بینه، اما اگه چند تا کتاب تو این زمینه خونده بود و یا اینکه کارمند یکی از بخشهای شهرداری بود و چند تا فحش خواب آور از ارباب رجوع های ناجور شنیده بود، فکر کنم هرگز این پیشنهاد رو نمی داد و یا پیشنهاد انتقال از شهرداری به آموزش و پرورش رو می داد. این بنده خدا هنوز غوره نشده می خواست مویز بشه.     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط علی قادری  | 

سلام دوستان

همونطور که می دونید تو ادبیات برنامه ریزی و مدیریت شهری، بخش تجاری مرکزی شهر را با نام  CBD  می شناسن، که از سرواژه های Central Business District تشکیل شده. به نظر شما CBC  که در تابلوی بالا اومده چیه؟ اگه گفتید جایزه دارید.

آدرس تابلو: همین نزدیکی ها

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط علی قادری  | 

فرض کنید ، یک اینجور پیاده روئی در یکی از خیابونهای شهرتون وجود داشته باشه

و دوباره فرض کنید عابرانی که می خوان ازش استفاده کنن چه فکر هائی می کنن و چی می گن.

-عابر بی تفاوت:

اصلا براش فرق نمی کنه که پیاده رو چه شکلی و چه اندازه ایه و طبق معمول از سواره رو خیابان استفاده  می کنه و طبیعتا نظری هم در مورد این پیاده رو نداره.(شهروند بی ادعا و قانون مدار که سر چیزای الکی اعتراض به راه نمی ا ندازه)

  - عابر شیرازی :

عامو ولم کن، از کجا برم .و از جاده بی دردسر و هموار سواره رو می ره

  - عابر عاشق پیشه

چه گل و بلبلی، چه آب روانی. و شروع می کنه به شعر از خودش درکردن

- مقامات شهری

اونا هم چیزی نمی گن چون با این منظره اصلا مواجه نمی شن، آخه پیاده روی برا اونا معنا نداره که، اصولا پیاده روی ، براشون افت کلاس داره.

-عابر کهنسال و کودک

فقط می گن آآآآخ ، چون تا میان از پیاده رو رد بشن، یا توی جوی عریض تر از پیاده رو می افتن و یا با اون درخت خوشتیپ سبز شده در وسط پیاده رو برخورد می کنن. خدا رحم کنه جائیشون نشکنه که شهرداری از پرداخت دیه  این شهروندان، ورشکست می شه.

-عضو شورای شهری که در اولویت سنجی  طرح ها و برنامه ها هم تخصص داره، می  فرمایند:

-اصولا بایست برای تمامی عابران احتمالی از این پیاده رو، یک خودرو مناسب تهیه کرد. این طرح از چند مزیت برخورداره که عبارتند از: - عدم تحمیل هزینه های اضافی بر شهرداری در ایجاد و بهبود پیاده رو ها در سطح شهر، چون دیگه عابر پیاده ای وجود نداره- عدم تخریب محیط زیست چون درختای با رعایت اصول مهندسی  کاشته شده، قطع نمی شن و اتوموبیل ها از سایه اونا استفاده می برن- زیبائی شهر هم از بین نمی ره چون مثلا این دیوار خوشگل و گل منگلی، سر جاش باقی مونده و شهروندان از منظره نقاشی شده روی اون استفاده می برن- و سایر مزایائی که  به دلایل امنیتی، نمی شه اعلام کرد.

-عابری که خود من باشم:

من ازش عبور نکردم و نظری هم ندارم ( باور کنید).

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط علی قادری  | 

      الف- کاربردهای چوبکی

-          شورا می تواند، شهردار را چوبی فرض کرده و بر فرق ارباب رجوع و شهروندانی که به آنها رای نداده اند فرود آورد.

-          اعضاء محترم شورا می توانند شهردار را به عصا تشبیه کرده و به آن تکیه کنند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط علی قادری  |